چه‌قدر شکایت می‌کنی و می‌گویی…

دسته: شعر و ادب , ویژه
بدون دیدگاه
یکشنبه - 25 فوریه 2018

شاعر: ایلیا ابوماضی

کم تشتکی وتقول أنک معدم /*/ والأرض ملک والأنجم

«چه‌قدر شکایت می‌کنی و می‌گویی که فقیر هستم و حال آنکه زمین و آسمان و ستاره‌ها، از آنِ تو هستند».

ولک الحقول وزهرها وأریجها /*/ ونسیمها والبلبل المترنم

«باغ‌ها و گل‌ها و عطر و نسیم آن و بلبل نغمه خوان همه از آن تو هستند».

والماء حولک فضه رقراقه /*/ والشمس فوقک عسجد یتضرم

«و آب اطرافت، همچون نقره ای می‌درخشد و خورشید بالای سرت، طلایی درخشان می‌باشد».

والنور یبنی فی السفوح وفی الذرا /*/ دورا مزخرفه وحینا یهدم

«و نور در دامنه‌ها و قله‌ها، خانه‌های زیبا و آراسته‌ای بنا می‌کند و گاهی آن خانه‌ها را از بین می‌برد».

هشت لک الدنیا فما لک واجما؟ /*/ وتبسمت فعلام لا تتبسم؟

«دنیا به روی تو لبخند می‌زند؛ پس تو چرا افسرده و دل شکسته هستی؟ دنیا لبخند می‌زند؛ پس تو چرا لبخند نمی‌زنی»؟

إن کنت مکتئبا لعز قد مضی /*/ هیهات یرجعه إلیک تندم

«اگر به خاطر چیز باارزشی که گذشته، افسرده هستی، پشیمانی، آن را به تو باز نمی‌گرداند».

أو کنت تشفق من حلول مصیبه /*/ هیهات یمنع أن یحل تجهم

«یا اگر از بروز بلایی ناراحت هستی، چنین نیست که اخم کردن، مانع آمدن بلا باشد».

أو کنت جاوزت الشباب فلا تقل /*/ شاخ الزمان فإنه لا یهرم

«اگر دوران جوانی را پشت سر گذاشته‌ای، نگو که زمانه، پیر شده؛ چون زمانه، پیر نمی‌شود».

أنظر فما زالت تطل من الثری /*/ صور تکاد لحسنها تتکلم

«نگاه کن همواره از بالا تصویرهایی سر می‌کشند که از بس زیبا هستند، نزدیک است، حرف بزنند».

منبع: سايت اهل‌سنت والجماعت


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 1038 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۴
برچسب ها: