پدر و مادرم سبب دین‌گریزی من شدند!

دسته: اخلاق و تربیت , فرهنگ و جامعه
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۲۵ مرداد ۱۳۹۶

سخنش را اینگونه آغاز کرد: «من از دین و آدمای دیندار خوشم نمیاد؛ نماز و بحث درباره دین و احکام را دوست ندارم.»

گفتم: چرا خوشت نمیاد؟

به خواهرش نگاهی کرد و گفت: «تو صحبت کن و علت خوش نیامدنمان را توضیح بده.»

خواهرش گفت: «بگذار قصه را از اوّل بیان کنم؛ من الآن پانزده سال دارم و این برادرم دو سال از من بزرگتر است، الآن پیش تو آمده‌ایم که از پدر و مادرمان شکایت کنیم؛ چون آنها سبب دین‌گریزی ما شده و ما را نسبت به دینداران بدبین کرده‌اند. مادرم زنی محجبه و ظاهراً پایبند دین است؛ اما رفتار و اخلاقش با دین هم‌خوانی ندارند. هنگامی که ما کوچک بودیم، پیوسته جملاتی را به ما می‌گفت که ما را از دین بیزار می‌کرد در حالی که خودش نمی‌دانست؛ مثلاً به ما می‌گفت: ”هر کی دروغ بگه خداوند او را تو آتش می‌سوزونه.“ اما خودش جلوی ما خیلی دروغ می‌گفت. ما می‌پرسیدیم: چرا خداوند فقط کودکان رو اگه دروغ بگن، می‌سوزونه و بزرگترا رو اگه دروغ بگن، عذاب نمیده؟!

یا اینکه هرگاه من و برادرم کاری انجام می‌دادیم، مادرمان می‌گفت: ”هر کی این کارو بکنه خدا دوستش نمیداره!“ کم‌کم این احساس در ما به وجود آمد که خدا ما را دوست ندارد و کودکان را در آتش می‌سوزاند؛ پس چرا او را عبادت کرده و برایش نماز بخوانیم؟!»

برادرش سخنش را قطع کرد و گفت: «با وجود این، او روی ما داد می‌کشد و بد و بیراهمان گفته و کتکمان می‌زند، با وجود این می‌بینیم که دیگران را نسبت به دین پند می‌دهد. این کدام دین است که او درباره‌اش صحبت می‌کند؟!

پدرمان هم در کار خود موفق است و نماز می‌خواند و پایبند دین است؛ اما بارها او را دیده‌ایم که فیلمهای مبتذل نگاه می‌کند و با تلفن همراهش با زنان دیگر رابطهٴ نامشروع برقرار می‌کند، این را هم می‌دانیم که با سوء استفاده، اموال شرکت را به حساب شخصی خود می‌زند و با وجود همهٴ اینها اگر من و خواهرم نماز نخوانیم، ما را کتک می‌زند. به همین خاطر ما از نماز خوشمان نمیاد و دین را دوست نداریم و این دوگانگی دینی را که هر روز در خانه می‌بینیم، نمی‌پسندیم.»

من شروع کردم به صحبت کردن با آنان و بیان فرق میان دین و دینداران؛ گفتم: دین، راه و روش زندگی و مجموعه‌ای از دستورهای پروردگار است برای انسان که اگر به آنها پایبند باشد، در دنیا و آخرت خوشبخت می‌شود. اما متدین کسی است که خود را به دین می‌چسباند و خودِ دین نیست؛ اگر این انسان، الگوی خوبی باشد، تصویر زیبایی را از دین ارائه می‌دهد و اگر همانند این پدر و مادر الگوی بدی باشد، تصویر زشتی از دین به نمایش خواهد گذاشت. اینجا مشکل از دین نیست؛ بلکه مشکل از ”متدین“ است و در میان این دو فرق زیادی وجود دارد.

باز با آنان از نقش‌شان که بتوانند سبب تغییر پدر و مادر به دیندارانی صادق باشند، سخن گفتم. البته بیشترین چیزی که در این‌باره از گفتار این پسر جوان و خواهرش بر من تأثیر گذاشت، این بود که پدر و مادرشان را به نفاق دینی متهم می‌کردند که در جلوی مردم الگوی والایی از دینداری هستند، اما حقیقتاً چنین نیستند؛ گویا آنان دین را ابزاری برای تحقق اهداف ویژه‌ٴشان در زندگی قرار داده‌اند تا جایی که این جوان و خواهرش، از دین متنفر گردیده و افکار الحادی دامنگیرشان شده است.

به همین خاطر من همواره می‌پرسم: آیا ما فرزندانمان را با تنفر از دین تربیت می‌کنیم یا عشق دینی را در آنان به وجود می‌آوریم؟ مادری را می‌شناسم که همیشه دخترش را تکذیب می‌کرد؛ هرگاه از او می‌پرسید: نمازت را خواندی؟ دخترش با صداقت تمام جواب می‌داد: بله، خواندم. مادرش می‌گفت: به من دروغ نگو. آخر این دختر نماز را به خاطر بدگمانی‌های مادرش رها کرد و به دروغ می‌گفت که نماز خوانده‌ام.

مادر دیگری را نیز می‌شناسم که در رفتار با فرزندانش نمونه بود و شیوهٴ رفتارش، سبب صداقت فرزندان و محبت آنان با نماز شد؛ دخترش برای من بیان می‌کرد که هرگاه مادر از او نسبت به نماز سؤال می‌کرد و من می‌گفتم که هنوز نخوانده‌ام، در جواب می‌گفت: ممنونم که راست گفتی؛ امیدوارم که نسبت به نمازت حریص باشی.

این مادر، ستایش را بر ملامت، و تشویق را بر انتقاد مقدم کرد؛ همین شیوهٴ رفتارش سبب شد که دخترش دوستدار دین و کاملاً پایبند نماز باشد.

اخلاق درست و الگوی نیک، قویترین شیوه‌های مؤثر در تربیت فرزندان‌اند که محبت و وابستگی به دین را در آنان نهادینه می‌کنند؛ رسول اکرم صلی الله علیه وسلم می‌فرماید: «أَکْمَلُ الْمُؤْمِنِینَ إِیمَانًا أَحَاسِنُهُمْ أَخْلَاقًا، الْمُوَطَّئُونَ أَکْنَافًا، الَّذِینَ یَأْلَفُونَ وَیُؤْلَفُونَ، وَلَا خَیْرَ فِیمَنْ لَا یَأْلَفُ وَلَا یُؤْلَفُ»؛ کاملترین مؤمنان از لحاظ ایمان، خوش اخلاق‌ترین آنهاست، کسانی که نرم‌خوی‌اند و با دیگران اُنس گرفته و دیگران نیز با آنان انس می‌گیرند؛ در کسی که نه با دیگران انس گرفته و نه دیگران با او انس می‌گیرند، هیچ خیری نیست. (رواه الطبرانی فی المعجم الصغیر وذکره الألبانی فی السلسله الصحیحه)

دین، تجارتی نیست که ما آن را وسیلهٴ کسب معاش خود قرار دهیم یا از آن به عنوان ابزاری جهت فریب مردم استفاده کنیم و نه مجموعه‌ای از کلمات است که آنها را برای به دست آوردن هر چه پیش رویمان باشد، به کار گیریم و نه لباسی است که دلیل التزام ما بِدان باشد. بلکه دین، شیوهٴ زندگانی سرچشمه گرفته از قناعت درونی، ایمان به غیب، اخلاق راستین، رفتار درست و وضع ظاهری تمیز را می‌گویند. هرگاه اخلاق ما در حد والا شد و ما الگوی برتری قرار گرفتیم، در دیگران تأثیرگذار خواهیم بود و نمونهٴ زیبایی از دین را تقدیم آنان خواهیم کرد و این همان چیزی است که در این زمانه، آن را در جامعه و خانواده‌هایمان گم کرده‌ایم.


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 598 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۱۷
برچسب ها: