روز شمار حادثهوقتی حرف مرد، یکی نیست!

دسته: خبر و گزارش , ویژه
بدون دیدگاه
چهار شنبه - 27 دسامبر 2017

نويسنده: کتایون محمودی/ روزنامه نگار اهل سنت کرمانشاه

دو روز پی‌در‌پی و بی‌وقفه، پیگیر کارهای تسهیل ساخت کانکس و تسریع آن هستم. این بدقولی‌ها و گاه تعلل‌های ناخواسته و ناگزیر، خستگی را بر جان آدم پیر می‌کند.
وقتی دلت با هزار شوق و شعف، قول می‌دهند فردا دیگر تمام است، ذوق می‌کنی و توی ذوقت می‌خورد، وقتی می‌گویند: حالا یه کمی کارش مانده و ان‌شاالله فردا!

این‌جا تا دلت می‌خواهد خشم تلنبار می‌شود و تقلا می‌کنی بروی مبارکت نیاوری و مثلا خودت را صبور و عمیق نشان دهی و من گاه ناشی‌ام و فوران می‌کنم ….. اصلا در کتم نمی‌رود که حرف مرد، حرف است! طی این مدت صدبار تجربه کردم که حرفشان، یکی نبود و چند بار ده بارهم شد.

در موقعیت اضطرار، غالبا زنان حساس ترند… سعی دارند فضای روحی و عاطفی را مدیریت کنند که ضربه‌های روحی، مزید بقیه مشکلات نشود.

کاک هوشنگ احمدی (عامل کاک حسن امینی) در قراردادهای ساخت کانکس هم با تمام صبوریش، دادش درآمده و گاه همراهش می‌شویم که در کارگاه‌ها حضور داشته باشیم و تنها همراهی (ماموستا علی صالحی) است که گدازه‌های خشممان را آرام می‌کند. همراهی این دریا، با رود‌های خروشانی چون من، سد طغیان می‌شود، و گر نه بارها از بد قولی‌ها، سر به کارگاه می‌گذاشتیم.

حالا خیر سرمان، با این خیل بدقول بی‌دغدغه، کار داریم و اگر کمی دست نجنبانند؛ بقیه‌اش را نمی‌نویسم …….

درک موقعیت اورژانسی، از راه رسیدن ننه سرما، هر کدام بهانه‌ای است، تا تک تک این موهای سیاه را در آسیاب خرد کننده مسئولیت، سفید کنم. به‌نظرم چند سال دویده‌ام و پاهایم وقت خواب گلایه دارند و من عمدا کر شده‌ام که نشنوم !

باید کانکس‌ها، با سرعت به مردم برسند … پاهای کوچک بچه‌ها، تحمل سرما را ندارد …..

این سریال دنباله‌دار من و مشاور استاندار (خانم شریفه حق شناس) هم دارد برای خودش، رمانی بلند می‌شود که گوشه‌های از آن کمدی تراژدی است… رفت‌و‌آمدهای من به استاندارهای و مشارکت طرح‌ها و یاری این زن، برای پیاده کردن ایده‌هایم، واقعا تنها قسمت زیبای داستان حادثه است.

در اتاقش برویم باز، لبخند و آغوشش به‌راه و دستش به گوشی، برای تحریص دیگران برای همراهی با من است…
ادبیات خوانده‌ام،‌ ولی این مدت ایده‌پرداز قهاری هم شده‌ام ، شاید راست می‌گویند: که در تنگناها، فکرها خلاق و بن بست‌ها، باز می‌شوند!
به هر سبب، فعلا و در این گوشه از ماجرای من و روز شمار حادثه، زنان یک گام و یک پله بالاتر ایستاده‌اند، این جا احساس غلیان کرده و این جوشش، ما را به تلاش و کوشش بیشتر وا داشته است…..

فردا هم با چند کانکس، راهی منطقه هستم، دعا کنید این برنامه را هیچ مردی (کانکس‌سازان) به هم نریزند؛ و گر نه……..

منبع: کانال تلگرامي مکتب قرآن کردستان


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 1038 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۳
برچسب ها: