كار امروز را به فردا مينداز

دسته: داستان‌های آموزنده , فرهنگ و جامعه
بدون دیدگاه
پنج شنبه - ۱۲ دی ۱۳۹۲

0.578221001318880168 taknaz ir - كار امروز را به فردا ميندازامروز در كار خود مانده‌ام. از يك طرف بايد چمدان‌هايم را ببندم و از طرفي ديگر مقاله‌اي تهيه كنم، از طرفي ديگر، بايد چند موضوع را براي سخنراني در كويت آماده كنم. همه‌ي اين كارها در اين لحظه روي هم انباشته شده و نمي‌توانم به هيچ‌كدام برسم؛ همين كه به يك موضوع فكر مي‌كنم، فكر موضوع ديگر به ذهنم هجوم مي‌آورد، ديگر دچار سردرگمي شده‌ام، خسته و درمانده قلم را به زمين مي‌گذارم و به شكست خود اعتراف مي‌كنم. با خود مي‌گويم: من شكست خورده‌ام. اما دلايل شكستم چيست؟ اصلاً چرا همين مطلب را موضوع مقاله‌ام قرار ندهم؟!

شكست من دو دليل دارد: اوّل اين‌كه، من بيش از حد توان خود كار قبول كرده‌ام. چرا كه هم در دادگاه كار مي‌كنم، هم در مجله و هم در راديو سخنراني دارم. اگر من مقداري از اين كارها را حذف مي‌كردم و به اندازه توان خود كار قبول مي‌كردم، حتماً موفق مي‌شدم. دوم اين‌كه يكي از عادات بد من به تأخير انداختن كارهايم به لحظه‌هاي آخر است؛ يعني «كار امروز را به فردا واگذار مي‌كنم». درست در لحظات پاياني، به انجام كار محّوله مي‌پردازم و مثل خرگوش عجولانه كارم را انجام مي‌دهم. حال آن‌كه اگر كارهايم را از همان لحظه اوّل و به آهستگي انجام مي‌دادم، بسيار برايم راحت‌تر و بهتر بود.

اما آيا اين تنها منم كه زياده از توان خود، كار قبول مي‌كنم؟ و آيا تنها منم كه به بيماريِ به تأخير انداختن كارها دچارم؟ آيا آن خياط هم مثل من نيست كه به تو قول مي دهد لباست را تا نيمه‌ي رمضان آماده كند، اما عيد فطر هم از راه مي‌رسد، هنوز لباست آماده نيست؟ آيا علت اين نيست كه آن خياط محترم خود را ملزم به دوختن بيست دست لباس كرده است، در حالي توان دوخت ده دست لباس را دارد؟ آيا كفاشان، بنايان و تمامي صاحبان مشاغل، مانند همين خياط نيستند؟ آيا همگي بيش از توان خود كار قبول نمي‌كنند؟ و بعد هم در آن مي‌مانند و شكست مي‌خورند! آيا به تأخير انداختن كارها بيماري همه‌ي ما نيست؟ حقيقتاً بله! و اين خود در رأس همه‌ي بيماري‌هاي اجتماعي ما قرار دارد و علت اصلي تمامي ناهنجاري‌هاي ديگر است. هر پدري راه درست تربيت فرزندش را و هر تاجري راه صحيح گسترش و توسعه‌ي تجارتش را، و هر مردي راه اصلاح خود و رفتار صحيح با خانواده، همسر و فرزند را به خوبي مي‌داند؛ اما هر كدام انجام اين اصلاحات را به روزهاي آينده موكول مي‌نمايند، تا اين‌كه ساليان درازي مي‌گذارد و آن‌ها كاري انجام نداده‌اند. آدم سيگاري به خود مي‌گويد: حتماً سيگار را ترك خواهم كرد، اما انجام آن را به تأخير مي‌اندازد. سال‌ها مي‌گذرد و او هم‌چنان سيگاري است. آدم ولخرج تصميم مي‌گيرد بعد از آن به اندازه و عاقلانه خرج كند؛ اما انجام اين فكر را به تأخير مي‌اندازد. انسان تبهكار با شنيدن آيات قرآن دلش نرم مي‌شود و تصميم مي‌گيرد كه توبه كند، اما توبه را به تأخير مي‌اندازد و به خود مي‌گويد: اگر رمضان بيايد، به حج خواهم رفت و آن‌جا توبه خواهم كرد. اما عمر او مي‌گذرد و او هنوز نتوانسته توبه نمايد و خودش را اصلاح كند.

اما اشكال از علم نيست؛ بلكه اشكال از عمل بِدان است.

همه‌ي ما مي‌دانيم دروغ بد است و صداقت خوب است. هر كدام از ما مي‌دانيم پدر و مادر بر گردن ما حق دارند و صله رحم از واجبات است. مكر و فريب و ظلم و دشمني از دلايل خشم و غضب الهي است. اما به آن‌چه مي‌دانيم عمل نمي‌كنيم. پدر خدا بيامرزم هر روز صبح مرا براي نماز بيدار مي‌كرد و مي‌گفت: بلند شو نماز صبح را بخوان، و من آن‌قدر دير مي‌كردم، كه باز خوابم مي‌برد. يا اين‌كه مي‌خواستم بلند شوم، اما از جايم بر نمي‌خواستم و دست آخر بر اثر فوت وقت نماز ناراحت مي‌شدم. و اكنون انگشت حسرت و پشيماني به دهان مي‌گزم كه چرا اين وصيت پدرم را كه مي‌گفت: «بلند شو»، گوش نمي‌كردم. اگر من آن را مي‌شنيدم و بدان عمل مي‌كردم و يا او مرا به انجام آن وادار مي‌كرد، حتماً حالا من اين چنين نبودم و هرگز در تهيه مقاله‌ام شكست نمي‌خوردم و زندگي ديني و دنيويم به مراتب بهتر از حالا بود. من از آن زمان تا كنون هرگاه مي‌خواهم براي نماز صبح بيدار شوم از يك طرف اين كلمات پدرم در گوشم مي‌پيچيد كه: برخيز، برخيز، براي نماز از جايت برخيز كه نماز بهتر از خواب است. و از سوي ديگر شيطان را مي‌شنوم كه مي‌گويد: «وقت بسيار است، لحظه‌اي ديگر بخواب بسترت گرم است و هواي بيرون سرد.» و من هنوز بين دعوت به اداي واجب و دعوت به لذت سرگردانم. به ثواب نماز كه فكر مي‌كنم، مي‌خواهم بلند شوم؛ اما وقتي لذت خواب و سردي سرماي آب به ذهنم خطور مي‌كند، تأخير مي‌كنم و آن‌قدر اين پهلو و آن پهلو مي‌كنم يا سرانجام خدا كمكم مي‌كند و بيدار مي‌شوم و نماز مي‌خوانم يا اين‌كه آفتاب طلوع مي‌كند و نمازم قضا مي‌شود. و من زماني از خواب بيدار مي‌شوم كه حتى براي سر كار رفتن هم دير شده، صبحانه را با عجله در حالي كه يك لقمه از طول و يك لقمه از عرض دهان و يك لقمه ديگر در گلويم گير‌كرده، مي‌خورم، جوراب‌هايم را يكي از رو و يكي از زير مي پوشم و بماند كه چگونه كت و شلوار مي‌پوشم. سرانجام از بس كه عجله كرده‌ام ساعت و عينكم را فراموش مي‌كنم و در بين راه مجبورم، با عجله برگردم و مضحكه مردم شوم. همه‌ي اين‌ها به خاطر اين است كه از شيطان پيروي كرده‌ام و براي نماز صبح برنخاسته ام و به قول پدرم از خواب نپريده‌ام.

و يا اين‌كه كتاب‌هاي زيادي را در قفسه‌ي كتابخا‌نه‌ام، به رديف چيده‌ام. آن‌ها را به اين منظور خريده‌ام كه مطالعه كنم؛ ولي تنها در برابرم روي قفسه‌ي كتابخانه چيده‌ام، هرگاه، اراده مي‌كنم كه به مطالعه‌ي آن‌ها بپردازم، زيادي آن‌ها را بهانه مي‌آورم و خواندنشان را به فردا موكول مي نمايم، فردا هم مي‌آيد و باز به فرداهاي ديگر واگذار مي‌كنم و سرانجام سال‌ها مي‌گذرد و من جز اندكي از آن‌ها را مطالعه نكرده‌ام. و علت آن تنها بيماري به تأخير اندازي و سهل انگاري است. بيماريي است كه ما را از انجام كارهاي خوب باز مي‌دارد و اموال و منافعمان را از بين مي‌برد. جامعه و دولت ما نيز به همين بيماري، دچار است.

وقتي تابستان فرا مي‌رسد، مردم از هواي آلوده‌ي شهرها، راه‌ها، ترافيك، كمبود آب، بوي زباله و… گلايه دارند. به همين خاطر طرح‌هايي را براي اصلاح اوضاع موجود تصويب مي‌كنند، اما در مرحله‌ي اجرا آن قدر امروز و فردا مي‌كنيم كه تابستان مي‌گذرد و برنامه‌هاي اصلاحي به تابستان سال آينده موكول مي‌شود.

سال ۱۹۳۶ كه در بغداد بودم، رودخانه‌ي دجله به طرز وحشتناكي بالا آمده بود و نزديك بود شهر را يك‌سره غرق كند. اين امر باعث نگراني مردم شده بود. هميشه آژير خطر به صدا در مي‌آمد و مردم در خيابان‌ها جمع مي‌شدند تا سدهايي براي مهار آب بسازند، اما وقتي خطر بر طرف مي‌شد، باز اين كار را به تأخير مي‌انداختند و هنوز كه هنوز است سدي ساخته نشده است. همه‌ي كارها و طرح‌هاي ما مردم مشرق زمين يا بر بستر خماري داروي مرفين به تأخير و به فردا گذاشتن‌ها خوابيده و يا با عجله چون جنيني كه زودتر از موعد، ناكام به دنيا مي‌آيد، انجام مي‌شود. از آن‌جا كه ما كارهايمان را در وقت خود انجام نمي‌دهيم، قول و وعده‌مان در سراسر دنيا به صورت مثل در آمده و به هنگام خلف وعده از سوي كسي او را به مشرق زميني بودن متهم مي‌نمايند!

من خود زماني كه در شرق بودم، اين امر را به وضوح ديده‌ام؛ مثلاً هيچ جشن و مراسمي در پاكستان رأس ساعت مقرر برگزار نمي‌شود؛ مهمانان نيز اغلب با يك ساعت تأخير در مهماني يا مراسم حاضر مي‌شوند.

حال اين‌كه اگر تمامي مردم دنيا مجاز بودند به وعده‌ي خود عمل نكنند و يا انجام دادن آن را به تأخير بياندازند، اين كار براي ما مسلمانان جايز نبود؛ زيرا دين ما بر پايه‌ي وعده‌هاي محكم و استوار كه در آن دقيقه‌ها و ثانيه‌ها هم ارزشمنداند، بنا شده است. به طوري كه اگر كسي پنج دقيقه قبل از اذان نماز بگزارد، نمازش درست نيست و يا كسي كه پنج دقيقه قبل از اذان مغرب افطار كند، روزه‌اش باطل مي‌شود و همين طور است مسائل حج. همه اين‌ها بيانگر اهميت دادن دين و زمان و عمل به وعده مي‌باشد و گرنه از ديدگاه عقل چه ضرر دارد روزه داري كه در تابستان چهارده ساعت روزه گرفته، پنج دقيقه زودتر افطار نمايد، مگر نه اين‌كه همين شخص در زمستان دوازده ساعت روزه مي‌گيرد.

پس هدف اين است كه ما اين قانونمندي را در تمامي اعمال و رفتار خود اثبات نموده و بدان عمل نماييم تا به طاعون تأخير اندازي و خلف وعده دچار نگرديم.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم مي‌فرمايد: «نشانه‌ي فرد منافق سه چيز است: به هنگام سخن گفتن دروغ مي‌گويد و هرگاه وعده دهد، خلاف مي‌كند و هرگاه به او امانتي واگذار شود، خيانت مي‌نمايد.»

بنابراين، كسي كه وعده دهد و بدان عمل ننمايد، يك سوم از نفاق در او وجود دارد.

شما خواهران و برادران ارجمند! آگاه باشيد كه همان‌گونه كه يك صياد اگر در گرفتن شكارش اين دست و آن دست كند، شكارش خواهد رميد، كسي كه فرصت‌هاي به دست آمده را غنيمت نشمرد، قطعاً آن‌ها را از دست مي‌دهد. اگر آهنگر بر روي آهن تافته نكوبد، چون سرد شود، ضربه ديدن بدان بي‌فايده است و اين چنين است حال كسي كه اداي واجبات و تكاليف خود را به تأخير مي‌اندازد، او هرگز نمي‌تواند تمامي آن‌ها را انجام دهد.

پس شما آقاي سيگاري! اگر واقعاً قصد ترك آن را داري، همين لحظه سيگارت را خاموش كن و دور بيانداز و يك لحظه هم تأخير نكن؛ چرا كه يك دقيقه،‌ يك ساعت و يك ساعت، ساعت‌هاي ديگر را به دنبال دارد و تو نمي تواني هرگز آن را به اين صورت ترك نمايي.

و تو دانش آموز عزيز! اگر قصد داري خود را براي امتحانات آماده نمايي، از همين حالا شروع كن و نگو فردا شروع خواهم كرد كه چون فردا رسد، مانند امروز فردايي ديگر در پي دارد و بدون اين‌كه متوجه شوي، فصل امتحانات از راه مي‌رسد و تو يك صفحه هم نخوانده‌اي!

و تو خانم محترم! كه قصد اصلاح خود را داري و مي‌خواهي عاقلانه رفتار كني و به همسر و فرزندانت اهميت دهي و پرداختن به حرف‌هاي بيهوده و غيبت و شركت در مجالس بيهوده و توجه به مدل‌هاي لباس را رها كني، از هم اكنون شروع كن!

و تو كه به زندگي بعد از مرگ ايمان داري و به حساب و كتاب بعد از مرگ معتقدي و مي‌داني كه بايد از پل صراط بگذري و بعد از آن يا بهشت است يا جهنّم، از همين حالا توبه كن و آن را فردا مينداز؛ كه نمي‌داني سرنوشت چه برايت رقم زده است.

و در نهايت اين‌كه بهتر است اين جمله زيبا را در تابلويي بنويسيم و در اتاق يا محل كارمان نصب نماييم: «كار امروز را به فردا مينداز»، تا هر صبح و شام آن را ببينيم و بدان عمل كنيم كه رمز موفقيت انسان و پايه و اساس رستگاري وي در آن است.

نویسنده: شیخ علی طنطاوی (گزیده مقالات مع الناس)

ترجمه: رقیه نعمتی، پروانه خرمی


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 744 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۳۲۹
برچسب ها: