شهر گشت از دو منظر متفاوت

دسته: تاریخ و شخصيات , ویژه
بدون دیدگاه
چهار شنبه - 28 فوریه 2018

نويسنده: عادل عارفي

نگاه اول: شهر گشت بدون در نظر گرفتن حوزه علميه عين العلوم‌اش.

“گُشت” يا شايد “گَشت” مانند گشت ارشاد يا گشت جماعت تبليغ، يا حتي گِشت، ️تلفظ صحيح اسم ناآشنايش هم برايم ‌سخت و گنگ است.
شهري به دور از محور ترانزيتي زاهدان-چابهار (که مقصد کمتر مسافري‌ست)
شهر يا همان چيزي شبيه شهر که شايد حتي يک‌بار هم سران دولتي، لشکري و کشوري به سويش، رخت نبسته‌اند، شخصيت‌هاي علمي و مذهبي هم از اين قاعده مستثني نيستند. مردمانش، شايد صوت و سيماي زيباي شخصيت‌هايي هم‌چون شيخ الاسلام و شيخ پردل و… را از پشت صفحه تلويزيون ديده باشند و بس.
شهر تاريخي گشت که بعد از جست‌وجوي طولاني در گوگل، متوجه مناظر تاريخي‌اش شدم که هيچ‌گونه بهره‌برداري از آن‌ها نشده، بلکه فقط هم‌چون الماسي غبار گرفته و صيقل داده نشده در دلش گنجانده شده‌اند.
شخصيت‌هاي علمي‌ بزرگش که افتخارآوران غرب شده‌اند، که صد البته با کم لطفي مسئولان هم وطن زجر اين غربت را کشيده‌اند.
گشتي که در نبود مرکزي براي حل‌و‌فصل اختلافات، مشاجرات قومي و اختلافات محلي‌اش آن را به غوغاکده‌اي تبديل کرده و حتي اسم خيابان‌‌هايش هم تصديق اين ادعاست.

نگاه دوم: گشت شهري که يکي از بزرگ‌ترين مدارس ديني اهل سنت کشور را در دل خود جاي داد.

“گُشت” نامي آشناست؛ زيرا اين شهر ميزبان علماء تراز اول کشور بوده و هست.
گشت، خاکي که استاد الاساتيد علماء ايران و مرد توحيد دوران (حضرت شيخ الحديث و حضرت صاحب رحمهما‌الله) را در خود پرورانده.
گشت به يمن اين مرکز بزرگ ديني ميزبان شخصيت‌هاي بزرگ علمي،لشکري،دولتي و مردمي بوده، که براي گستراندن دامن خدمت، به‌حضور علمايش مشرف مي‌شدند.
گشت که همه ساله به هنگامه ختم بخاري‌اش مصداق اشعار حافظ شيراز مي‌گردد و سيل جمعيت “جمع مستان مي پرستان ناز نازان” را ميزباني مي‌کند.
گشت شهري نامدار و با اصل و تمدن، نه به‌خاطر مقبره‌هاي چند هزار ساله‌اش؛ که غبار کهنگي آن‌ها را فرا گرفته و همگان به فراموشي‌اش سپرده‌اند، بلکه به‌خاطر آرامگاه بزرگاني که عِطر تازه خاک‌شان را تري اشک‌هاي دوستاني که همه روزه دور آن حلقه مي‌زنند، گواهي مي‌دهد.
گشتي که بايد بپذيرد مقاومت‌اش در برابر ۸ ريشتر لرزش زمين را مديون خدايي‌ست، که پيرمرد فرزانه را با ثبات عصا و دست‌هاي رو به آسمان‌اش براي گشتيان هديه داد، تا اين شهر تاريخي در جنبش زمين‌اش به تاريخ نپيوندد.
و اکنون گشت در فراقش مي‌سرايد:

چنانت دوست مي‌دارم که گر روزي فراق افتد/*/ تو صبر از من تواني کرد و من صبر از تو نتوانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت/*/ هنوز آواز مي‌آيد به معني از گلستانم

بي‌ترديد گشت، بدون اين مرکز ديني، سري در بين سران و نامي در بين نيکان نخواهد داشت.
مرکزي که همواره نيک‌بختي را براي مردمانش آرزو دارد.
بيايم قدر داشته‌هايمان را بدانيم و بودنشان را ارج نهيم.


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 1038 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۹
برچسب ها: