حکایت یک بام و دو هوای تعامل با اهل‌سنت!

دسته: ویژه , یادداشت‌ها
بدون دیدگاه
چهار شنبه - 28 فوریه 2018

نويسنده: کتایون محمودی/ روزنامه نگار

دور شدن آدم‌ها از دنیای واقعیشان، از آن‌ها کس دیگری می‌سازد، کسی که خودش نیست و در قالب دیگری فرو رفته و این قالب، تنگ و گشاد می‌شود.
وقتی خودت نباشی و بی‌قالب، همه چیز برایت قالب می‌شود، تا فرمش را بگیری…
حکایت این بی‌فرمی، قصه‌ی ما ایرانی‌هاست که فرزند زمان خودمان نیستیم و با گذشته‌های دورمان زندگی می‌کنیم، گذشته‌ای که در غبار زمان گم شده و ما پروبالش داده و دوباره به آن می‌بالیم.
این که از گذشته باید درس آموخت و عبرت گرفت، درست! ولی در آن ماند و درجا زد؛ غلط است.
ما چه داشتیم و چه کردیم را سرمایه باید کرد که سودش به کنونمان هم برسد؛ نه این که فقط حسرتش را بخوریم و پتکش کنیم بر سر دیگران…
اروپا با گذشته‌ی اندوه‌بار و پر اشتباهش، با قرون وسطی و توحش افسار گسیخته‌اش، خداحافظی کرد و روزگار دیگری ساخت، بابت آن همه تقصیر هم خودش را سرزنش نمی‌کند و حتی مقصر نمی‌داند…
کتاب‌های درسی و آموزشی‌اش را برای مرور آن‌ها، هزینه نمی‌کند و فقط به آینده چشم دارد…
چرا ما باید دایم مرور کنیم و حتی از این عقب گرد، درس هم نیاموزیم؟
زمانی که گذشت، تاریخ است و تکرارش اشتباه محض است، ولی ظاهرا شرقی‌ها و خصوصا ایرانی‌ها، تعلل‌ها و کاستی‌ها و تقصیرهایشان را با خط زدن آینده و نبش قبر گذشته، می‌خواهند جبران کنند!
به داشتن منشورهای حقوق‌بشری و نوع دوستی، که حالا تنها با افتخارش سرگرمیم، و گرنه می‌پذیرفتیم که کودک افغان هم، همان هم نوع ماست که باید پذیرای ماندنش کنار خودمان باشیم .
باد در غبغب انداخته که زنان ما، سروری کرده‌اند و حتی پادشاه بوده‌اند، و حالا در کابینه و برای وزارت، جایی ندارند!
از دگر پذیری و آزادی ادیان، در منشور فلان داد سخن می‌دهیم و اهل سنت، حق داشتن مسجد در پایتخت را ندارد، اصلا این جمعیت بیست درصدی، در حد یک انبوه صندوق پر کن است که مالیات می‌دهد، سربازی می‌رود و فقط یک کوچولو؛ حق مشارکت در امور کلان و خرد را ندارد!
در استان‌های سنی‌نشین، استاندار هم از جنس و مذهب و زبانش نیست و چه ایراد دارد؛ حتما لیاقت ندارند!
ما ایرانی‌ها، عجیب اهل شعار هم هستیم، تا دلتان بخواهد سخنوریم و شعرهای حافظ و سعدی، از بریم؛ ولی حافظ سعدی هم سنی‌اند و نمی‌دانم جشنواره‌ی بزرگداشتشان، چگونه منع قانونی ندارد، اصلا چه معنا دارد که کتاب‌های درسی‌مان پر از شعرهای پندآمیز سنی‌ها باشد؟
فردوسی را که دزدیدند و با هزار مدرک جعلی و کشف ملحقات، ملی گرا و شناسنامه‌ی ایران باستانش کردند؛ به‌نظرتان غریب نیست که تا چند وقت دیگر، نامش را به یک نام ایرانی الاصل برگردانند؟
این ادبیات هم آخرش کار دست می‌دهد!
یکی نیست بگوید: خواندن این همه شعر و نثر از شاعران و نویسندگان سنی، که تمام واحدهای این رشته‌ی گل و بلبل را اشغال کرده؛ به چه درد می‌خورد که فارغ التحصیلان بیچاره‌اش، باید دنبالش باشند؟
شاید تخته کردن کلاس‌های این رشته‌ی بی‌خاصیت هم به همین خاطر است که زبان درازهایی، مثل من را می‌پرورد!
تا حکم علیه خودمان و این رشته‌ی مخصوص را صادر نکرده‌اند؛

والسلام….

منبع: کانال نويسنده


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 1038 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۲۴
برچسب ها: