حاكم فقير!

دسته: باشگاه اندیشه , داستان‌های آموزنده
5 دیدگاه
یکشنبه - ۱ دی ۱۳۹۲

۱5287872000 300x177 - حاكم فقير!– خليفه‌ي دوم مسلمانان، حضرت عمر بن الخطاب رضي الله عنه در زمان خلافت خويش، سعيد بن عامر را به حكومت حمص گماشت. مدت زيادي از اين ماجرا نگذشت كه گروهي از اهالي حمص به نزد اميرالمؤمنين آمدند.

عمر رضي الله عنه به آنان گفت: اسامي تنگ‌دستان خويش را بنويسيد تا از اموال مسلمانان به آن‌ها بدهم.

آنان نيز اسامي فقرايشان را براي عمر نوشتند كه از جمله آن‌ها، سعيد بن عامر بود.

عمر رضي الله عنه از آنان سوال كرد: سعيد بن عامر كيست؟

گفتند: امير (حاكم) ما! عمر گفت: حاكم شما فقير است!

گفتند: بله، به خدا سوگند، روزهاي طولاني بر وي مي‌گذرد كه در خانه‌اش آتشي برافروخته نمي‌شود.

عمر با شنيدن اين سخنان لحظه‌اي گريست و سپس هزار دينار در كيسه‌اي گذاشت و گفت: اين مال را به وي بدهيد تا زندگي اش را با آن بگذراند.

۲- زماني كه گروه به حمص بازگشتند و كيسه را به سعيد بن عامر دادند، سعيد گفت: انا لله و انا اليه راجعون. گويا كه مصيبتي بر وي وارد شده باشد.

همسرش از او سوال كرد: آيا اميرالمؤمنين وفات كرده است؟

گفت: نه، بلكه مصيبتي بزرگ‌تر واقع شده است. دنيا، براي فساد كردن آخرتم، به من روي آورده است.

گفت: خودت را از دستش رهايي بده.

و همسرش از قضيه‌ي دينارها چيزي نمي‌دانست.

گفت: من را بر اين كار كمك مي‌كني؟

گفت: بله.

سپس همه‌ي دينارها را بر افراد فقير مسلمانان تقسيم كرد.

۳- بعد از مدتي، عمر رضي الله عنه براي بررسي شهر حمص، به آن‌جا رفت و با ساكنانش ديدار نمود و از آنان در مورد اميرشان، سعيد بن عامر، سوال كرد. آنان نيز به خوبي از وي ياد كردند، اما از سه كردارش كه دوست نداشتند، شكايت كردند.

عمر رضي الله عنه سعيد بن عامر را فراخواند و او را با اهالي حمص يك‌جا گردآورد و گفت: از اميرتان چه شكايتي داريد؟

گفتند: او تا زماني كه آفتاب بالا نيايد، به نزد مردم نمي‌آيد!

اميرالمؤمنين نگاهي به سعيد كرد و از او خواست كه پاسخ دهد.

سعيد گفت: سوگند به خدا من ناگوار مي‌دانم كه علت آن را بگويم. همسر من خادمي ندارد، به ناچار من آرد را خمير مي‌كنم و صبر مي‌كنم تا آماده شود و آن‌گاه آن را برايشان مي‌پزم، سپس وضو مي‌گيرم و به نزد مردم مي‌آيم.

۴- سپس عمر گفت: چه چيز ديگري را از وي شكايت داريد؟

گفتند: او در شب جواب هيچ كس را نمي دهد!

سعيد گفت: سوگند به خدا من ناگوار مي‌دانم كه اين را نيز آشكار كنم. من روز را براي رسيدگي به امور آنان اختصاص داده‌ام و شب را براي خداوند عزوجل.

عمر گفت: ديگر چه شكايتي از او داريد؟ گفتند: او يك روز در ماه، با هيچ كس ديدار نمي‌كند!

عمر گفت: اي سعيد! در اين مورد چه مي‌گويي؟

سعيد گفت: من خادمي كه لباسم را بشويد، ندارم و تنها لباسم همين است كه بر تنم هست، در اين روز آن را مي‌شويم و منتظر مي‌شوم تا خشك شود، سپس در پايان روز به نزدشان مي‌روم.

در اين هنگام عمر گفت: سپاس خدايي راست كه گمانم نسبت به او (سعيد) را نااميد نساخت.

کتاب العربیة للناشئین

ترجمه: عبدالستار حسین بر


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 744 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۸۹۹
برچسب ها:
دیدگاه ها
ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه ۱ دی ۱۳۹۲ - ۱۱:۲۴ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

رضی الله عنهم اجمعین

سید علی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۳ دی ۱۳۹۲ - ۵:۳۹ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود بر پیامبر رحمت و اصحاب گرامی ایشان که همچون ستاره و ماه آسمان تاریک را برای ما روشن نمودن

عرفان این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

سبحان الله.
این است نمونه یک حاکم مسلمان،نه حاکمانی که فکرشان فقط پر کردن انبارها از پول مرم است.

ناشناس این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ - ۱:۴۲ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

انها حاکمان واقعی بودن نه حاکمان این زمانه که از حال۱۰۰۰۰ کارگر مخابرات روستایی با ۱۰۰۰۰۰نفر از زن وبجه هایشان برای شرکت مخابرات ۲۰ سال است که بردگی مخابرات را بدون بیمه و ماهی ۲۰۰۰۰۰تومن روزگار سخت میگزرانند.الحق و الانصاف حاکمان واقعی صحابه کرام رض اجمعین بودند و بس

آقای آق این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۳ - ۵:۰۸ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

با تشکر از شما که این داستان ها را برای آگاهی ما می گذارید
واقعا که اصحاب کرام بودند که اینگونه با اخلاق و رفتار و منششان به رشد و ترقی اسلام کمک کردند.