جنگ بدون دلیل

دسته: ویژه , یادداشت‌ها
بدون دیدگاه
شنبه - 16 دسامبر 2017

نويسنده: علی محمد اسماعیلی نژاد

یکی از نبردهای تاریخ «نبرد حران» است. شعله آتش این معرکه را کراسوس پادشاه روم برافروخت. آنهم بدون دلیل جنگ را شروع کرد.

 کراسوس انسانی به تمام معنا طمع‌گر و حریص بود. روم به این بزرگی در نظرش کوچک به نظر می رسید؛ از این رو فتح ایران و اشغال آن به سرش زد. به حرف‌های این و آن اصلا توجهی نکرد. رأی فرماندهان هیچ تاثیری رویش نداشت. سپاهیانش اصلا راضی به این نبرد نبودند. می‌گفتند حمله چرا؟! جنگ بدون دلیل برای چی؟  اشکانیان ایران با ما کاری ندارند!

 کراسوس با سری پر از باد همه را جواب می‌کند. و مانند ابوجهل با پای خود مسیر مرگش را می‌پیماید.  لشکریان هم کانما یساقون إلی الموت جز فرمانبری چاره‌ای دیگر نمی‌یابند.

پادشاه ایران اُرد دوم، سورنا را برای مقابله با او می فرستد. در این جنگ سورنا درسی به کراسوس می‌دهد تا برای دیگران عبرتی باشد. کراسوس و فرزندش با چهل هزار نیرو کشته می‌شوند.

بعد از این جنگ، سورنا محبوبیت عجیبی بین مردم پیدا می‌کند. در هر دیوانی نام سورنا و پیروزی‌اش بر زبان‌ها جاری می‌شود. این محبوبیت ارد را به حسادت وادار می‌کند. با خود می‌گوید: امپراطور که من هستم، چرا نگاه مردم بیش‌تر به سورناست؟ نکند پادشاهی را ازمن بگیرد!

در حالی که هیچ نقشه‌ای در کلّهٔ سورنا نبود. غافل از این که اگر سورنا نبود، ایران دست رومی‌ها می‌افتاد. ارد همهٔ خوبی‌های سورنا را فراموش می‌کند و به فکر قتلش می‌افتد. ارد میهمانی بزرگی برپا و سورنا را دعوت می‌کند.

سورنا در این میهمانی جام آبی را سر می‌کشد که از قبل آغشته به سم بود. ارد این گونه ناجوانمردانه، فرمانده شجاع و قوی خودش را از پا در می‌آورد.

جنگ بدون دلیل در کشور ما توسط افراطی‌های حسود به وفور مشاهده می‌شود. با این تفاوت که این جنگ، تن به تن نیست. در این نبرد قلب مردمی نشانه گرفته شده است که مملو از محبت عالمان وبزرگان دینی‌ست؛ یعنی می خواهند با تیرهای زهرآلودِ کینه و حسادت، دل مردم را از محبت علماء خالی کنند. بسیاری از هم کیشان باتدبیرِ این افراطی‌ها، دل خوشی از این نبرد ندارند و آنان را از عاقبت این کار شومشان برحذر می‌دارند؛ اما افسوس که حرف شنوی ندارند و همان کاری را که دلشان می‌خواهد انجام می‌دهند. اگر دستشان می‌رسید حتما مانند کراسوس لشکرکشی می‌کردند و با زور و شمشیر آن محبوبیتی که خداوند بسیاری از بزرگان را داده است، می‌گرفتند.

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی /*/ حسود را چه کنم کو ز خود به رنج درست

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجیست /*/  که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

شور بختان به آرزو خواهند /*/ مقبلان را زوال نعمت و جاه

گر نبیند به روز شپّره چشم /*/ چشمه آفتاب را چه گناه

راست خواهی هزار چشم چنان /*/ کور بهتر که آفتاب سیاه

این‌ها بدانند که دود این کینه‌ها و نبردهای بی‌دلیل، به چشم خودشان می‌رود و سرانجام جز پشیمانی چیزی دیگر عائدشان نمی‌شود.


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 1038 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۱۰
برچسب ها: