برگی از غزلیات دیوان حافظ

دسته: شعر و ادب , ویژه
بدون دیدگاه
یکشنبه - ۲۲ بهمن ۱۳۹۶

نويسنده: عبدالحمید دهواری

ألا یا أیها السَّاقی أدِر کأساً و ناوِلها/*/ که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها

به بوی نافه‌ای کآخر صبا زآن طُرّه بگشاید/*/ ز تاب جعد مُشکینش، چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش؟ چون هر دم/*/ جرس فریاد می‌دارد که بربندید مَحمِل‌ها

به مِی سجّاده رنگین کن، گرت پیر مُغان گوید/*/ که سالک بی‌خبر نَبود، ز راه و رسم منزل‌ها.

شرح ابیات غزلیات مذکور:

۱. أدِر کأساً: جام شراب را به گردش درآور.

و ناولها: و به من بده.

نمود: نشان دادن و ظاهر کردن.

ای ساقی! پیاله‌ی شراب را به گردش درآور و به من بده؛ زیرا عشق اول خود را آسان نشان داد ولی در پایان دشوار گردید.

می‌توان از این بیت به این نکته اشاره کرد: ابتدا هرکاری به ظاهر آسان جلوه‌گر می‌شود، ولی در پایان و بعد از اینکه انسان آن مسیر را تا حدودی طی می‌کند به این نتیجه می‌رسد همانا انجام دادن آن کار و برنامه از عهده‌ی من بیرون است و من بیشتر نمی‌توانم آن راه را ادامه بدهم. غزل دیگری که نزدیک به این معنی است آن را بیشتر توضیح می‌دهد:

تحصیل عشق و رِندی آسان نمود اوّل/*/ آخر بسوخت جانم در کسبِ این فضایل

۲. کآخر: که آخر، سرانجام. صبا: وزیدن باد نسیم که خوش و خنک است. طرّه بگشاید: گره را باز کند. جعد مُشکینش: زلف‌های سیاه و مشک‌رنگ.

به امید آنکه آخر باد صبا و خوش‌خنک، گره‌ای از سر زلف‌ یار بگشاید، از پیچ و تاب زلف مشک‌بویش دل‌های ما پر از خون می‌شوند و ما از بوی خوش و ‌زلف‌ مشک‌فامش به رنج و محنت می‌افتیم.

انسان‌های عارف‌ضمیر و خداشناس که به‌حق پا به دشت فراخ عبادت و بندگی نهاده‌اند به واقع در زندان دنیا به غل و زنجیر بسته‌شده‌اند؛ زیرا آنان هر دم به این می‌اندیشند کی به دیدار و وصال حق نایل می‌گردند و از چنگال مشکلات و گرفتاری‌ها بیرون می‌آیند و به معشوق خویش می‌رسند.

۳. جرس: در قدیم به گردن شتر کاروان زنگی می‌بستند که هنگام حرکت به آواز درمی‌آمد و به همه خبر رفتن و کوچ‌کردن را می‌داد. مَحمل‌ها: کجاوه و هودج‌ها.

در خانه‌ی معشوق، آسایش و خوش‌گذرانی چه فایده‌ای دارد؟! هنگامی که زنگ کاروان به آواز درآید که کجاوه و بار و بنه سفر را آماده کنید و آهنگ رفتن کنید.

آدمی از دنیا و دارایی دنیا چه سودی می‌برد؟! برای آنکه کاروان مرگ به انتظار نشسته است و می‌خواهد هر لحظه، زنگ آخرت و رفتن از این دنیا را بنوازاند.

۴. مِی: باده و شراب. رنگین: آراسته و آمیخته‌کردن. پیر مُغان: پیر طریقت و مرد کامل.

اگر مرد عارف و خدا‌شناس فرمان دهد شراب را روی سجاده بریز، بدون چون و چرا سخنش را بپذیر؛ به این جهت که سالک و مرشد کامل از راه و رسم شریعت و درون‌کاوی آگاه است و می‌داند به چه روشی درد هر بیمار درونی و زخم‌آلود را درمان کند.


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 903 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۴
برچسب ها: