افغانستان و فرجام اشغالگران

دسته: باشگاه اندیشه , تاریخ اسلام , ویژه
3 دیدگاه
سه شنبه - ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
83676آسیا یک پیکر آب و گـل است /٭/ ملت افغان در آن پیکـر دل است
از فســاد او فســـاد آسـیا /٭/ در گــــشاد او گشاد آسیـا
تـا دل آزاد اســت آزاد اســت تــن /٭/ ورنه کاهی در ره باد است تن
میر خیل از مکر پنهانی بترس /٭/ از ضیــاع روح افغـــانــی بترس
جان تـو بر محنت پیهم صبـور /٭/ کوش در تهذیب افغان غیور

(علامه اقبال لاهوری)

افغانستان از چند نظر دارای اهمیت استراتژیک است:

۱. موقعیت جغرافیایی و اتصال آن با مرزهای حساس‌ترین کشورهای جهان؛
۲. فراوانی ذخایر زیرزمینی و سنگ‌های قیمتی و منابع آبی؛
۳. وجود مردمان غیور و شجاع با سوابق درخشان تاریخی که بنابر آن کشورشان به سرزمین مجاهدان و فاتحان شهرت یافته است؛
۴. ارتباط عمیق و ناگسستنی این سرزمین و مردمان آن با دین اسلام؛
۵. خوی بیگانه‌ستیزی و تسخیرناپذیری ملت افغان.

با وجود این ویژگی‌ها، این سرزمین در دوره معاصر عرصه تاخت‌و‌تاز قدرت‌های بزرگ جهانی قرار گرفته است. انگلیسی‌ها در اوایل قرن نوزدهم بر افغانستان هجوم آوردند. آنها بسی کوشیدند تا افغانستان را تحت نفوذ و سیطره خویش درآورند، ولی با وجود تجربه طولانی در به استعمار درآوردن سرزمین‌های مختلف، نتوانستند در مقابل روحیه بیگانه‌ستیزی ملت مسلمان افغان مقاومت نمایند و سرانجام با ذلت و رسوایی از این دیار خارج شدند.

در سال ۱۳۵۷ش./ ۱۹۷۹م. اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان یورش آورد. آنها مدت‌ها پیش از تهاجم نظامی، با تهاجم فکری و فرهنگی، افغانستان را هدف قرار داده بودند. روی ذهن دانش‌آموزان و دانشجویان و نسل جوان کار کردند و به زعم خود بهترین‌ها را انتخاب کرده، جهت آموزش و شست‌وشوی مغزی به مراکز فکری کمونیسم بردند و پس از تعلیم و تربیت مطابق اندیشه‌های خویش، به افغانستان اعزام کردند. و هنگامی‌که احساس کردند به‌قدر کافی هم‌فکر و هوادار در افغانستان دارند، توسط عوامل خویش به بسط نفوذ سیاسی‌شان در این کشور پرداختند، و در پی واکنش‌های ملت مسلمان افغان به حکومت کمونیست‌ها در این کشور، سرانجام شوروی به اشغال نظامی این سرزمین دست زد. با ورود نظامیان شوروی به افغانستان، پرچم جهاد و مبارزه علیه اشغالگران از هر سو برافراشته شد. جهاد و مقاومت بی‌امان مردم که با سنگ و کلوخ و چوب آغاز شد و پس از آن با هر نیرو و امکاناتی که به دستشان رسید ادامه یافت، یک دهه ارتش سرخ شوروی را زمین‌گیر کرد تا این‌که اشغالگران متجاوز مجبور به خروج از افغانستان در سال ۱۳۶۷ش./ ۱۹۸۹م. شدند.

بدون تردید، شکست و عقب‌نشینی یکی از دو ابرقدرت جهان و رهبر بلوک شرق از افغانستان، یکی از نشانه‌های قدرت الهی بود. مقاومت جانانه ملت افغان و مجاهدان مسلمان، که برخی از آنان به شوق جهاد از نقاط دیگر جهان اسلام عازم این سرزمین شده بودند، یاد و خاطره دلاوری‌ها و قهرمانی‌ها، و رشادت و اخلاص مجاهدین قرون گذشته تاریخ اسلام را در اذهان زنده کرد، و مطمئناً تاریخ هرگز آن صحنه‌ها را فراموش نخواهد کرد.

سه سال پس از خروج اشغالگران روس، دولت کمونیستی مورد حمایت آنان در افغانستان نیز سقوط کرد و کابل به دست مجاهدین افتاد؛ اما حلاوت این پیروزی در کام مردم و مجاهدین بسیار دوام نیاورد. احزاب و گروه‌های جهادی که در جبهه‌های مختلف علیه اشغالگران جنگیده بودند، موفق به ایجاد حکومتی متحد، مقتدر، باثبات و کارآمد نشدند و بر سر قدرت به نزاع با یکدیگر پرداختند که نتیجه آن شروع جنگ‌های داخلی بین گروه‌های مختلف جهادی بود.

این وضع سه سال به طول انجامید و هرج‌ومرج و ناامنی سراسر افغانستان را فراگرفت. درحالی‌که سران مجاهدین در پایتخت بر سر قدرت با یکدیگر می‌جنگیدند، دسته‌های مسلحی در جاده‌ها و راه‌های مواصلاتی به اخاذی از مردم می‌پرداختند.

آرمان‌ها و انتظارات ملت مسلمان افغان و بسیاری از خیرخواهان افغانستان در دیگر سرزمین‌ها، به‌ویژه جهان اسلام، این‌گونه به یأس مبدّل شد. دشمنان و توطئه‌گران داخلی و خارجی بر این اوضاع خندیدند و شماتت کردند، و مخلصان و دوستداران سخت رنجیدند و ناامید شدند. در کنار ضعف‌ها و عوامل داخلی، نقش منفی عوامل خارجی و قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی را نیز نمی‌توان در پدید آمدن اوضاع پیچیده و بغرنج در افغانستان نادیده گرفت.

هرج‌ومرج، فساد، ناامنی و جنگ داخلی امان مردم را بریده بود، که در این بحبوحه از میان نسل میانی و جوان مجاهدین در جنوب افغانستان، جنبشی مستقل با نام «جنبش طالبان» در سال ۱۳۷۳ش./ ۱۹۹۴م. بر اطلس افغانستان ظهور نمود. در مدت کوتاهی این جنبش بخش وسیعی از افغانستان را تحت کنترل خود درآورد و نیروها و گروه‌های دیگر را به حاشیه راند و در سال ۱۳۷۵ش./ ۱۹۹۶م. با نام «امارت اسلامی افغانستان» دولت تشکیل داد. در سایه این دولت جدید، تا حد زیادی هرج‌ومرج و فساد از بین رفت و در مناطق تحت کنترل‌شان نظم و امنیت حاکم شد، ‌طوری‌که موافق و مخالف به آن اعتراف می‌کردند. این دولت هم نقاط ضعفی داشت و برخی اقدامات و شیوه‌های کشورداریش مورد انتقاد بود و حساسیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را برانگیخت، اما توانست ثبات و امنیت را به بخش زیادی از افغانستان بازگرداند. 

حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی و فروریختن برج‌های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در آمریکا، کافی بود تا رهبر بلوک غرب به بهانه حضور رهبر القاعده در افغانستان و تحویل ندادن وی از سوی دولت طالبان به آمریکا، به این کشور حمله کند. آمریکا در ظاهر به بهانه مبارزه با تروریسم، و در واقع به دلایل ناگفته بسیاری، به افغانستان حمله نظامی بسیار گسترده‌ای را همراه با کشورهای عضو ناتو آغاز نمود. با سقوط دولت طالبان، آمریکا و متحدانش دولتی را در افغانستان روی کار آوردند که مجری سیاست‌های آنان بود و این‌گونه برای حفظ منافع‌شان اراده خود را به ملت افغانتان تحمیل کردند و در این دوران، سخت‌ترین ستم‌ها و آسیب‌ها بر مردم این سرزمین روا داشته شد، و حال که چهارده سال از آن تاریخ می‌گذرد، این وضع همچنان ادامه دارد.

آمریکا و متحدانش که در حقیقت دشمنان حاکمیت اسلام و قرآن‌اند، ظرف این مدت نتوانسته‌اند پایه‌های قدرت خود را در افغانستان تثبیت نمایند. دستاوردهای این جنگ چه بوده و آمریکا و متحدانش تا چه حد به اهداف مورد نظرشان دست یافته و چقدر حاضراند به واقعیت و پیامدهای این تهاجم عظیم و بی‌سابقه بر روح و جان این سرزمین و مردم آن اعتراف کند و…، سؤالاتی است که سردمداران این کشورها باید به آن پاسخ دهند.

هزینه این حمله نظامی به افغانستان براساس برخی آمارها حدود دو تریلیون دلار محاسبه شده است؛ و طبق یک نظرسنجی بیش از نیمی و در نظرسنجی دیگری دوسوم از مردم آمریکا مداخله نظامی واشنگتن در افغانستان را اشتباه می‌دانند.

به‌هرحال، گفته‌ می‌شود که اکنون آمریکا می‌خواهد به حضور نظامی خود در افغانستان پایان دهد و تا پایان سال ۲۰۱۴ / اوایل زمستان ۱۳۹۳ نیروهایش را از افغانستان خارج کند. آیا به‌راستی چنین خواهد شد؟

اوباما در سال ۲۰۰۹ پس از پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری، اعلام کرد که خروج نیروهای آمریکا از افغانستان یکی از اولویت‌های دولت او خواهد بود. برخی از تحلیل‌گران معتقدند که آمریکا با توجه به اهداف کلانی که در این لشکرکشی داشته، نیروهایش را کاملاً از افغانستان خارج نخواهد کرد. از ‌جمله این اهداف، زیرنظرداشتن تحرکات کشورهای همجوار افغانستان مانند چین، ایران، پاکستان و… است. به‌همین‌دلیل اگر خروج نیروهای آمریکایی قطعی شود، بازهم آمریکا وجود چندین پایگاه نظامی در افغانستان را برای اهداف کلانش لازمی می‌د‌اند؛ زیرا آمریکا در سطح جهان از ژاپن و شرق آسیا گرفته تا آلمان، آفریقا و خاورمیانه و… جمعاً بیش از ۷۰۰ پایگاه نظامی دارد که در جهت تأمین منافعش فعالیت می‌کنند. به‌همین‌خاطر دولت آمریکا بر امضای پیمان امنیتی درازمدت با دولت افغانستان اصرار دارد.

آیا دولت‌مردان افغانستان در نهایت این پیمان امنیتی را امضا خواهند کرد یا نه؟ اگر این پیمان امضا نشود آیا آمریکا حاضر است همه نیروهایش را از افغانستان خارج کند؟ اگر چنین شود، شاهد خروج مفتضحانه آمریکا و متحدانش از افغانستان خواهیم بود. ان‌شاءالله که چنین شود و این ابرقدرت سرمست قدرت نیز به سرنوشت شوروی سابق دچار شود.

درهرحال جهان کفر و استکبار و در رأس آنها آمریکا، چه اعتراف بکنند یا نه، بازنده این تهاجم گسترده نظامی و نابرابر هستند و سربلندی و پیروزی نهایی به‌نام ملت مسلمان افغانستان و مجاهدانی که در مقابل اشغالگران متجاوز به مقاومت و مبارزه پرداختند، رقم خواهد خورد.

اکنون که آمریکا باروبنه‌اش را به قصد خروج می‌بندد، این سؤال مطرح است که مردم افغانستان بالعموم و مجاهدان بالخصوص پس از این همه رنج و محنت چه راهی را برخواهند گزید؟ آیا بار دیگر تراژدی پس از خروج شوروی در افغانستان تکرار خواهد شد؟ آیا مردم افغانستان در تعیین سرنوشت خود و کشورشان آزاد خواهند بود یا بازهم دولتمردانی دست‌نشانده با سرپرستی و هدایت آمریکا بر سرنوشت آنان حاکم خواهند شد؟ بالفرض اگر طالبان دوباره به قدرت دست یابند، همان شیوه کشورداری را تکرار خواهند کرد؟ مردم افغانستان و به نمایندگی از آنان لوئی‌جرگه معروف چه راهی را برخواهد گزید؟ نقش علما و مدارس و مراکز علمی و فکری افغانستان چه خواهد بود؟ و بالاخره آیا ثبات و امنیت به سرزمین جهاد و شهادت باز خواهد گشت؟

اینها و سؤالات دیگری از این قبیل، پرسش‌هایی هستند که روند تحولات آینده افغانستان پاسخ آنها را برای عموم مردم روشن خواهد کرد؛ اما نخبگان، علما و کسانی که چندین دهه برای استقلال و آزادی سرزمین‌شان از سلطه متجاوزان و اشغال‌گران جهاد و مبارزه کرده‌اند، باید پاسخ‌های روشنی برای این قبیل پرسش‌ها داشته باشند و به آن اندیشیده باشند تا بتوانند چشم‌انداز روشنی را برای آینده این سرزمین و ملت آن رقم بزنند. لعل الله یحدث بعد ذلک أمراً و هو المستعان و علیه التکلان.

 مولانا مفتی محمد قاسم قاسمی (ندای اسلام)


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 598 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۵۷۱
برچسب ها:
دیدگاه ها
آرش بهروز این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۳:۵۳ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

درود به تمام دست اندرکاران سایت زیبایتان! مقالهء تان را خواندم از سر تا به آخر، خیلی ها زیبا، بجا و معقول بود، با تمام گفته هایتان موافقم بجز نظر تان در مورد طالبان، از طالبان طوری یاد کردید، مثلیکه طالبان ایجاد گر یک دولت اسلامی واقعی در افغانستان بودند، به نظر من طالبان فقط یک جنبش افراطی بودند که بناء بر دستور و حمایت پاکستان و آی اس آی به افغانستان رسیدند

    احمد این نظر توسط مدیر ارسال شده است. چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۲۱ ب.ظ پاسخ به دیدگاه

    دوست عزیز شما کاملا در اشتباه هستید ودر واقع تهمت زدید .. درست است که آنها تجربه کافی نداشتند ولی به هیچ وجه مزدور کسی نبودند وخواهان حاکمیت اسلامی بودند وبس.

طلحه محمدی این نظر توسط مدیر ارسال شده است. یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۷ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

افغان دیار خون شد.