از تاتارستان تا زاهدان در جستجوی هویت بلوچی

دسته: باشگاه اندیشه , شناخت , ویژه
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۲۸ مرداد ۱۳۹۴

m morad 300x225 - از تاتارستان تا زاهدان در جستجوی هویت بلوچیامروز ۲۸ مرداد ۹۴ در دارالعلوم زاهدان در خدمت دکتر محمد مراد بودیم، جوانی اهل جمهوری تاتارستان روسیه که استاد دانشگاه اسلامی شهر قازان مرکز جمهوری تاتارستان می‌باشد.

محمد مراد در جستجوی هویت به زاهدان و بلوچستان آمده بود، او از پدری تاتار و مادری بلوچ متولد شده که به قول خودش ”پیروک‌‌‌‌‌‌‍ عبدالستار‌“ ‌‌از بلوچهای ترکمنستان امروزی، برای کار به بخارا می‌رود و دخترش را در آنجا به نکاح جوانی اهل تاتارستان درمی‌آورد که حاصل این پیوند، محمدمراد و خواهران و برادرانش می‌باشند که همگی غیر از محمد مراد، همراه مادرشان در سَن‌پترزبورگ زندگی می‌کنند.

محمد مراد علاوه از زبانهای روسی و تاتاری، به زبان عربی مسلط است که آن را در اردن آموخته و مدرک لیسانس را از دانشگاهی در این کشور دریافت نموده است و زبان فارسی را با تلاش خودش آموخته و باز به گفته‌ی خودش: ‌‌‌”بلوچی کمّے زانیں“.

او مشتاق فرا گرفتن زبان مادری‌اش می‌باشد و از اینکه کتابی برای آموزش زبان بلوچی با لهجه رخشانی وجود ندارد، افسوس می‌خورد.

وی از احیای اسلام در قفقاز و روسیه داستانها دارد و گرایش شدید جوانان را به سمت اسلام با احساسی ویژه بیان می‌کند و با نشان دادن عکسی از مسجد شهر قازان، از آن به عنوان زیباترین مسجد اروپا یاد می‌کند و نیز نماز عید فطر امسال در مسکو را معجزه می‌داند که به گفته‌اش: حالا روسها به آن مسکوآباد می‌گویند به خاطر حضور پررنگ اسلام.

محمد مراد که ”پیروک عبدالستار“اش یک سال قبل از فروپاشی شوروی رحلت نموده، هر آنچه را از او درباره‌ی اقوامش در ترکمنستان و بلوچستان شنیده، به تعبیر خودش در قلبش جای داده و با اراده‌ای استوار عازم بلوچستان شده است. او از اولین دیدارش با عموزادگان پدر، با احساس ویژه سخن می‌گوید.

محمد مراد در جستجوی دیگر خویشاندان مادرش ”بی‌بی نور‌“ می‌باشد که باید در فرصتی دیگر به نیمروز هم سری بزند.

داستان زندگی ‌”پیروک عبدالستار“، حکایت زندگی مرد مؤمن بلوچی است که این نوه‌اش، دیانت او را در عصر خفقان کمونسیم می‌ستاید. او به دامادش توصیه می‌کند به سن‌پترزبورگ نرود، بلکه به بلوچستان و نزد بلوچ ها برود تا دینش محفوظ بماند.

هم اکنون نوه‌اش، محمدمراد که عالمی دینی است، طبق سفارش پدربزرگ به میان اقوامش آمده تا آن جدایی که حدود یک قرن طول کشید، به پایان برسد. گرچه پدربزرگ در حیات نیست، ولی پسرعموهایش هنوز زنده‌اند و ”پیروک عبدالعزیز“ در نیمروز زندگی می‌کند.

او می‌خواهد با کوله باری سرشار از محبت، وصال، عشق به هویت و ایمان و با یک عالم خاطره خوش از دیدار اقوام مادر و ملت بلوچ به تاتارستان برگردد و مادر را بیشتر منتظر نگذارد.

سرنوشت مادر و پدربزرگ محمد مراد، نمونه‌ای از هزاران حکایت زندگی مردان و زنان بلوچی است که دور از سرزمین و اقوام، زندگی کردند و با حسرت از دنیا رفته‌اند. بسیاراند زنان و مردان بلوچی که در سراسر شوروی سابق، افریقا، شبه قاره هند، افغانستان، مناطق داخلی بلوچستان و ایران، شبه جزیره عربستان و حتیٰ استرالیا، در غربت و به دور از وطن از دنیا رفتند و به قول بلوچها: ”گریب گور“ شدند.

آنها از خود خاطراتی زیبا، در دیانت و انسانیت به جا گذاشته‌اند که اکنون اولاد و بازماندگانشان در جستجوی هویت مفقود اجداد خویش برآمده‌اند که بر ماست از امکانات عصر ارتباطات، برای ایجاد ارتباط با آنان و کاستن فاصله‌ها و جدایی بهره‌ای بیشتر ببریم که در این میان، زبان بلوچی اعم از نوشتار و گفتار به عنوان اصلی‌ترین عامل ایجاد این ارتباط از اهمیت بسزایی برخوردار است.

نويسنده: عبدالغفور دورانی


نوشته شده توسط:سنت آنلاین - 744 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: ۸۷۸
برچسب ها: